|
|
|
|
|
مفاتیح را باز می کنم، دنبال اعمال مستحبی امروز می گردم فقط چند سطری به عربی مفاتیح را می بندم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 13:56 توسط نور
|
|
||
|
|
|
|
|
با بچه های فرهنگی نشستیم .. داریم طرح و برنامه میریزیم. انقدر گرم برنامه ایم که نمی فهمیم به جای خط حرم مطهر، سوار متروی میرداماد شدیم. کل مسیرو دوباره برمی گردیم. به انتخاب سخنران می رسیم... یکی از بچه ها کلافه میگه :اگه فلان سخنرانو بیاریم عامه مردمی که میان مسجد متوجه حرفاش نمیشن. جوون پسنده ، اما قشر مسجدیمون بیشتر خانمای سن و سال دارن! اردوی ... اجباری داریم! مسئولان مربوطه می فرمایند: حتی اگر چهل درصد از کل هم به اردو بیان ما رضایت داریم! تعجب می کنم از این همه گذشت... دلیلشو نمی دونم. جلسات آموزشیمون شروع شده... از چهار تا استاد که هر کدوم کمتر از یک ساعت وقت دارن برای صحبت بجز یک مبحث بقیه برای مادربزرگای مرحوممون به درد می خوره. (چون مادربزرگای در قید حیاتمونم به مدد انفجار اطلاعات و وسایل ارتباط جمعی سطح معلوماتشون از سطح کلاسا بالاتره) «بچه ها انگیزشونو از دست میدن.» یاد حرفای حاج آقا فاطمی نیا میفتم.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 22:27 توسط نور
|
|
||